X
تبلیغات
چه آسان میشود از یاد رفتــــ . . .


چه آسان میشود از یاد رفتــــ . . .

بـی تـو ، کنـار ایـن هـمـــه خـاطـره نـشـســتــن دل مــی خواهــد... بــاور کـــن ...!

امشب مرا نباید زیاد جدی گرفت!

قول می دهم تا قبل از سپیده ی صبح آدم بشوم!

جمعه 1390/11/07 | 15:11 | نوشین | |

این زندگی، یک جاهایی حسابی درد دارد!

باور کن رفیق...

جمعه 1390/11/07 | 15:11 | نوشین | |


 روز تولدم که می آید ...

دلم تنگ می شود ...

برای آن همه سختی ...

برای آن همه آرزوهای محال ...

برای آن همه سکوت ...

برای همه آدمای خوب و بد زندگیم ...

شب می شود .... چه غریب ...

شب تولد من ...


!!!

چهارشنبه 1390/10/07 | 22:22 | نوشین | |

سکوت و صبوری آدم ها را به حساب ضعف و بی کسی شان نگذارید،

شاید هنوز به چیز هایی پای بندند،

چیز هایی که شما یادتان نمی آید...

چهارشنبه 1390/10/07 | 16:9 | نوشین | |

عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
وچراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است!


یلداتون خوش!

چهارشنبه 1390/09/30 | 18:32 | نوشین | |

و چه زیباست لحظه ای ک بی هیچ واهمه ای به آغوش میکشد تورا


شب تاریکتر از همیشه ثانیه ها را رقم میزند


بعد از روزهایی پر از نگاه سرد گرمی دستانش وجودت را به گرمی طپش مداوم قلب جنین عشقتان گرم میکند


آرام آرام نزدیک میشوی


طنین آهنگین بازدمت گیتار عشق را به نواختن وا میدارد و


. . .


وصال.



دوشنبه 1390/09/21 | 21:33 | نوشین | |

وقــتی خواستن ها بوی شهوت میدهند
وقــتی بودن ها طعم نیاز دارند
وقــتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ، با هر کسی پر میشود
وقــتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه میشود
وقــتی غریزه ، احساس را پوشش میدهد
وقــتی انسان بودن ، آرزویی دست نیافتنی میشود
دیگر نمی خواهمت ، نــه تو را و نــه هیچ کس دیگر را !!
دوشنبه 1390/09/21 | 19:35 | نوشین | |

جهنـــــم ایـنجا سـت

وقـتـی مــن امــروز مـی مـیــرم

و بـاز فـردا زنـده ام...


بگو ...

از کدام راه برخواهی گشت ؟

می خواهم گـِل بگیرمش !

.........آسوده از انتظار ،

دست در جیب و سوت زنان

به زندگیم برگردم ...!!

شنبه 1390/09/05 | 21:0 | نوشین | |

چه زود فراموش می شوم


انگار سالهاست که من مرده ام


اما هنوز ذهن زخمی ام


یاد تو را نشانه می رود . . .!

جمعه 1390/08/20 | 21:20 | نوشین | |

اونقدر غمم زیاده ک دارم میمیرم اینجا . . .!

دوشنبه 1390/08/09 | 20:37 | نوشین | |

آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛

از خــــودش .. از عشـــق ..

کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه امـــ!

آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد ..

لیـــز می خوریــد .!

پنجشنبه 1390/08/05 | 9:19 | نوشین | |

برگـَـــرد..


یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..


نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم


که برای بُردنَش بر می گردی ..

پنجشنبه 1390/07/28 | 11:0 | نوشین | |

......

شب

چه پر معنا

حسٍ بغض

بعد از مدتی

اشک

ندانسته از چه

از چه چیز

از چه کس

تنها فقط گریه

بیداری را هم قلم زدم

از ساعات آرامشم

و باز هم بغض جمعه شبهایم

کاش داشتمت

تا اینگونه پریشان نبودم

کاش برایم می ماندی

مثل شاخه گل اطلسی

که بر روی طاقچه خشکیده!!!


!!!!دلم خیلی گرفته به اندازه ی تموم خاطره هامون!!!!

سه شنبه 1390/07/19 | 19:57 | نوشین | |

سلام.رمز به کسی داده نمیشه اونی ک باید داشته باشه داره!


 


ادامه مطلب
شنبه 1390/07/16 | 15:30 | نوشین | |

نه دیگه این دیار واسه ما دیار نمیشه!!!

این روزا دلم خیلی  میگیره!!!

خیلی دلم واسه دوستای دو سال پیشم و اون حسی ک بینمون بود تنگ شده!


آدما کلا یه عنصر بیمعرفتی تو وجودشون هست!مال دوستای من دیگه فوران کردههههههههههههه!!!


یادش بخیر اون خیلی قدیما من بودمو فاطمه با یه دنیا و یه زنگ ادبیات!ما تو زنگای ادبیات تاریخ عشقو میخوندیم!!!اما حیف دیگه نمیشه سر اون کلاسا نشست!اون قد دلمون تار شده ک جایی واسه یاد گرفته تاریخ عشق معاصر رو نداریم!


رفیق روزهای خوب رفیق خوب روز ها همیشه ماندگاره من همیشه در هنوز ها صدا بزن مرا شبی به 

 

غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی . . .


 از اون هشت نفر فقط 1 نفر مونده!اما میدونم این یکی دیگه موندنش واسم ابدیه!


با تو مارا خوش ترین ایام بود!!!!!!!!!!!

لحظات غمگین تنهایی


چهارشنبه 1390/07/13 | 21:49 | نوشین | |

تو این " مَن " ها را از خودت " مِن ها " کن

من میمیرم برای باقی مانده ات!!!!
چهارشنبه 1390/07/06 | 15:30 | نوشین | |

اگر تو باز نگردی قناریان قفس قاریان غمگین را که اب خواهد داد؟؟؟ اگر تو باز نگردی بهار رفته در این دشت بر نمیگردد و به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد و ان درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد اگر تو بازنگردی کبوتران محبت را شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد شکوفه های درختان باغ حیران را تگرگ خواهد زد اگر تو باز نگردی نهال های جوان اسیر گلدان را کدام دست نوازشگر اب خواهد داد چه کس به جای تو ان پرده های توری را به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد اگر تو باز نگردی امید امدنت را به گور خواهم برد و کس نمیداند که در فراق تو دیگر چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد؟؟؟؟ چگونه........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ((استاد حمید مصدق))


چهارشنبه 1390/06/16 | 14:42 | نوشین | |

ما تماشاچيانی هستيم،

که پشت درهای بسته مانده ايم!

دير آمديم!

خيلی دير...

پس به ناچار

حدس مي زنيم،

شرط می بنديم

شک می کنيم...

و آن سوتر

در صحنه

بازی به گونه ی ديگردرجريان است!
دوشنبه 1390/06/07 | 18:30 | نوشین | |

خفقان این سکوت را حوصله نمی کنم . . . پیله ات را بشکاف سرزمین خاکستری من در انتظار رنگین کمان بالهای نورسیده ی توست . . در رگه های طلایی آن و این آسمان که در عطش ستاره و آرزو می سوزد .



امیر بابک یحیی پور
شنبه 1390/05/29 | 14:45 | نوشین | |

دریچه ها(مهدی اخوان ثالث)




ما چون دو دریچه رو به روی هم


آگاه ز هر  بگو مگوی هم.


هر روز سلام و پرسش و خنده


هر روز قرار روز آینده.


عمر آینه بهشت . اما . . . آه


بیش از شب و روزِ ِ تیر و دی کوتاه.


اکنون دل من شکسته و خسته ست


زیرا یکی از دریچه ها بسته ست.


نه مهر فسون نه ماه جادو کرد


نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد!


سه شنبه 1390/05/18 | 14:30 | نوشین | |

قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود
و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌های سال
در انتظار تو
كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاهِ رفته
تكیه داده‌ام!
جمعه 1390/05/14 | 18:59 | نوشین | |

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ، فقط احمقانه سکوت می کنیم ... چه مغرورانه اشک ریختیم ، چه مغرورانه سکوت کردیم ، چه مغرورانه التماس کردیم، چه مغرورانه از هم گریختیم... غرور هدیه ی شیطان بود و عشق هدیه ی خداوند... هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه ی خداوند را پنهان
یکشنبه 1390/05/09 | 12:21 | نوشین | |

روزی بین ماندن و رفتن شک کردی ، حتما برو ... بی معطلی ! چون نمی بایست کار به شک می کشید

 

 ، همان لحظه شک ، کار تمام است..

جمعه 1390/05/07 | 22:36 | نوشین | |

گاهی


آه، آهن میشود، میزند بر کمر.


بترس از آه ِ من ...

 

{مرجان قائدی}

تصاوير زيبا و عاشقانه  و رويايي

سه شنبه 1390/05/04 | 11:57 | نوشین | |

نفهمیدم از کدام آسمان صاف افتادی توی دامنم...نه دامن من تو را یاد چیزی می اندازد من بعد نه

 

آسمان مرا یاد کسی.نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بگریم...باد آورده را باد میبرد قبول!

 

دلم را که باد نیاورده بود...!!

 

{مرجان قائدی}

سه شنبه 1390/05/04 | 11:51 | نوشین | |

 

 

 

سلام!


دو روز پیش تو جمع سه نفره با دوستام پرنده ی خیالمون پرکشید به آسمونی که دو سال و نیم پیش هر

 

لحظش واسه ما خاطره میساخت!



زنگ تفریح کف حیاط نشتن / گریه های شیرین/ خنده هاش/ بودن لاله / زنگ های ادبیات / بارونی که

 

بچه های سوم 3 زنگ هنرشون آزادانه میدوییدن / وقتی که پای راضیه تو سطل گیر کرده بود/ دعوای منو

 

فاطمه با دبیر زبان / 12 اردیبهشت 89  که وصفش واقعا سخته و دقیقا اولین باری بود که دیدم شیرین

 

بین اون جمعیت  که همشون چشماشون خیسه اشکه بدون اینکه گریه کنه متن خداحافظی رو میخوند /

 

روزای آخر مدرسه و امتحانات پایان سال که تا سه ساعت بعد امتحان تو گرمای بوشهر با فاطمه و شیرین پیش هم مینشستیم / . . .





رفیق روزهای خوب رفیق خوب روز ها همیشه ماندگاره من همیشه در هنوز ها صدا بزن مرا شبی به 

 

غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی . . . 




 


http://www.hashemiolia.ir/wp-content/uploads/2010/03/00005.jpg

سه شنبه 1390/05/04 | 11:38 | نوشین | |

به شمع گفتند با پروانه تورا چه حاصل...؟

                    گفتا،میسوزم تا او تنها نسوزد...           

دوشنبه 1390/05/03 | 11:46 | نوشین | |

سلام به دوستای گلم.امیدوارم ایام به کامتون باشه.این متن رو تو یه وبلاگ خوندم من که خیلی خوشم اومد


امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.



درخت و ستاره و دود و گندم ...



ماشین و چراغ و آتش و دریا ...



عروسک و کبوتر وخورشید و سیگار ...


چه فرق می کند ... ؟!



اینجا انگار ...



تعبیر ِ همه ی ِ خواب ها ...


تنهائی است ...


یکشنبه 1390/05/02 | 13:46 | نوشین | |

"""اگر سزا بود چنان در آغوش می فشردم که یکی گردیم و در آن پیکر نه من دلتنگ می شدم نه او می



گریخت""

جمعه 1390/04/31 | 11:32 | نوشین | |

 

اگر بداني چقدر سخت است ياد بودنت در عمق وحشت نبودنت ، مرا هرگز اينگونه رها نمي کردي!



جمعه 1390/04/31 | 11:19 | نوشین | |

www . night Skin . ir